nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo nivo

یادداشتی بر « اجراخوانی دادگاه فهمه ، متهم : گالیلئو گالیله » نوشته « برتولت برشت » و کارگردانی« سحران راشد » 95/6/15

 

محمد رحمانی

گالیله جواب بده تو را به جرم آزاد اندیشی بین دو نقطه ی بودن یا نبودن اسیر کرده اند و گمان می کنند نزدیکترین فاصله بین این دو نقطه ی اجباری خط نامستقیم حصر است ما که می دانیم درست می گویی و زمین مانند سایر سیارات این منظومه  به دور خورشید می چرخد ولی مگر اینان می گذارند که دیگران بفهمند عطش حقیقت یابی در وجودت شعله می کشد و با تلسکوپِ عشقت به دانایی خیلی چیزها برایت عیان می گردد کاش آنان نیز مثل تو قدرت تسلیم در برابر حقایق را داشتند و اندکی از منافع موقتشان کوتاه می آمدند تو یک ریاضی دان و ستاره شناس بزرگی  و قدرت علم و منطقت بر همه چیز مستولی است ولی باز هم نمی خواهی و نمی توانی مرکز جهان باشی پس چرا این آدمک های زبون می خواهند چنین باشند یکبار دیگر قانون کوپرنیک را برایشان تشریح کن تا همگان بدانند باید به خوبی جهان را بنگرند  و به قوانینش احترام بگذارند و از این نگاه دقیق آگاه شوند  و در برابر معرفتهای نوین تسلیم گردند نه اینکه دریافتهای جدید را کفر بدانند و منافی قدرت خویش تلقی نمایند گالیله تو یکی از شروع کنندگان عصر علم و دانشی و تبعات سنگینش را به جان می خری تا حرفت را به گوش جهانیان برسانی عذابی که تو می کشی بخش اعظمی از این راه را جبران می کند و مسیر را برای مابقی هموار می سازد دوست داشتی آن طور که شاگردانت از تو سئوال می کردند تو نیز از گیتی پرسش می نمودی و با کنکاش به دنبال پاسخهایت می گشتی ولی مگر این کاوش را تاب آوردند ؟ تو تاییدی از اینان نمی خواستی و از کائنات جوابت را می گرفتی دل به این زمین کوچک نمی بستی و دائما سر در آسمانها داشتی آنوقت این حمقای بدکردار حتی ارقام را هم دشمن خویش می پنداشتند و علم و نور و دانش را سست کننده پایه های سیاه نادانی شان می دانستند بله تو می توانی با علمت معجزه کنی و نیاز به دین ساختگی شان نداشته باشی و نشان دهی که از معابد گندیده شان جز افکار پوسیده چیزی نمی تراود عقایدی که فقط برای عوام فریبی مفید است و انبارهای عظیم ثروت صاحبانشان را هر روز پُرتر از قبل می نماید با رفتار تو قطعا آشکار می شود که اینان به دنبال تشخیص سره از ناسره نبودند و تنها می خواستند صدای تفکراتت را خاموش نمایند تو کوه های علم را به ایشان معرفی می کردی و بلندی آنها را می ستودی ولی اینان سراغ دره های عمیقِ جهل را از تو می گرفتند و توقع داشتند که از حرکت و پیشرفت باز بمانی گالیله تو جلوتر از زمانه ات بودی و می اندیشیدی و اینان به همین خاطر محاکمه ات کردند حتی نشان دادن حقایق متقاعدشان نمی کرد و تعصبات پیوسته به منافع کورشان کرده بود تو این بُتهای مضر را نمی پرستیدی و اندیشه هایت را نزول نمی دادی و سعی می کردی خدای صدیقت را درون خویش بیابی اما با کمال تاسف  شرایط با زمان « برونو » تفاوتی نکرده بود و هنوز هم نمی توانستی  حقانیت پندارت را اثبات نمایی همین « آندره آ » را نگاه کن تو اگر تمام تلاشت را بکنی شاید بتوانی این یکی را قانع بگردانی ولی این صفاکان بی خدا را هرگز تو حتی اگر تدریس خصوصی برایشان برپا می کردی بازهم فرقی نمی کردند و میخ آهنین دانشت در سنگ وجودشان فرو نمی رفت این لوله ساده ات برایشان خطرناک بود چون از دریچه اش می فهمیدند که تا چه حد خود را به نفهمی زده اند کاش اصلا مانند دخترت به صومعه شان می رفتی و شبانه روز بر درسهای پوچشان برای جوانان خط بطلان می کشیدی شاید اینچنین عده ای را با لکه های آسمانت آشنا می کردی و ذهنشان را از توهمات پاک می نمودی توهماتی که چون طاعون  به جان سرزمینت افتاده بود و دسته دسته مردمان را  به گودالهای آتشِ بلاهت می کشاند تو دوست داشتی عقایدشان را  از خرافات تطهیر نمایی و ساده لوحی را از وجودشان پاک کنی ولی مگر منفعت طلبان گذاشتند کتاب های تحریف شده نامقدسشان را تعلیم دادند و نیکیها را حذف نمودند همه را چون کاردینال می خواستند و فقط شکنجه و سوزاندن و نابود کردن را بلد بودند دو دو تا هیچگاه  نزد تفکرات پوسیده شان چهار تا نمی شد و نظم را تنها در جنگ  برای از بین بردن ضعفا بکار می بستند تو هدایای گران قیمتشان را هم پس فرستادی تا بتوانی اینک حقایق را بازگو نمایی و نشان دهی خدای آسمانی ات دروغگو نیست و دروغگویان را دوست ندارد اثبات کردی که مجموع زوایای مثلث  همواره ثابت است و آنچه تغییر می کند  قدرت پوشالی اینان است از « لودویگو »و امثالهم فقط باید حال اسبانشان را می پرسیدی و علم بلامصرف را از آنان دریغ می کردی زیرا در خواب گردی هایت هم به دنبال مدرک جرم می گشتند برو برو گالیله که این نابخردان قدر گوهر دانشت را نمی دانستند و تفکراتِ غیر از منافعشان را کفر می پنداشتند این دادگاه مشخص کرد که تو جنایتکار نیستی و حقیقت را انکار نمی کنی پس از هدایتشان توبه کن و شیر دانایی ات را تنها بنوش باشد که آیندگان شرح ماوقع را در سالنهای اجتماعات بلند بلند بخوانند و در حق خواهی آزاد باشند * * * چقدر طول کشید که « مهرداد ضیایی » را بر صحنه تئاتر بسنجم او براستی لایق نقش خوانی کاراکتر« گالیله » بود اجرا خوانی استادانه به دور از درشت نمایی انتخاب درست لحن و ادای شایسته واژه ها زمین گذاشتن کاغذها برای استفاده از دستها میزانسن های آهسته و آرام و قابل تفکر او حتی بر روی صندلی  تغییر صدا در برخورد با کاراکترهای گوناگون نشان دادن خشم فروخورده و صبر گالیله در مقابل اشرار و در یک کلام  باور پذیری نقشش نزد مخاطبان اجرای خوانی خاطره انگیزی را برایمان رقم زد « کاظم هژیر آزاد » نیز با استادی و در همان نقش کوچک هم وی را به نیکی یاری می داد و کارشان چیزی از آفرینش کم نداشت همراهی خیل تلاشگر جوانان نیز ستودنی بود و جایگزاری کاراکترها در میان تماشاگران این تلقی را به وجود می آورد که هریک از ما شاید دارای یکی از این نقشها در زندگی باشیم جلسه دوم این اجرا خوانی  شنبه 20 شهریورماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار می گردد و امیدوارم آن جلسه هم به خوبی هنرنمایی پیشین باشد

بالا