نگاهی به نمایش "خوب – بد – زشت"
سرمنزل مقصود کجاست؟
(خوب. بد. زشت) ،عنوان یک نمایش تراژدی کمدی است که ابوالفضل حاجعلی خانی نوشته و شقایق فتحی آن را کارگردانی کرده  و سعید دولتی وخود علیخانی آن را در سالن ماه حوزه ی هنری بازی می کنند.
نمایش برشالوده ی "سفرقهرمان " نوشته شده و تم انتقادی اجتماعی دربستر نیاز های باالقوه و باالفعل امروزه ی فردی و اجتماعی یکی از قصبات و مردم جنوب کشوراست. سراسرنمایش هفتاد دقیقه ای ، (خوب . بد. زشت)، انجام یک نقشه و درگیری دوانسان برای رسیدن به مقصود است، که سرآخربر اثر یک اتفاق، یا یک امداد مافوق طبیعی، طرح ها و نقشه ها نقش برآب شده، و رشته های دو قهرمان پنبه می شود. کوشش این دوهمسفر ودرگیری آنها برای رسیدن به مقصود خود، ماجرایی کمیک و در عین حال تراژیک را رقم می زند.

 

 

 

 


قهرمانان اثر، دوهمسفر،ازمیان مردمی بی چیزو ساده اند. یکی" محرم"( تعزیه خوان) اهل بالامحله ودیگری "مصیب " (راننده وانت) اهل پایین محله، از کاروان شهدا ، تابوتی را می دزند که به قصبه خود ببرند و به عنوان شهید گمنام به خاک بسپرند تا قصبه ی آنها هم مانند بقیه شهر ها و قصبات مفتخر به داشتن شهید گمنام باشد، و از عواید این افتخار بهرمند شوند. مصیب، می خواهد از چال کردن این شهید در "پایین محله" ی خودشان،کاندید انتخابات دهیاری شود. محرم از دفن کردن این شهید در محله ی خود می خواهد از بخش دار و استاندار جوازیک چاه عمیق را برای کشاورزی بگیرد و تعزیه خوانی را کناربگذارد و به کشاورزی پرداخته وبا همسرش" دختر عمویش" کشاورزی را توسعه دهد. اما هدف مصیب که بسیار زیرک ترو زبرو زرنگ تر از محرم می نماید، خلاف خواسته محرم است . محرم خصلتی ساده تر و بی پیرایه تر از مصیب دارد. مصیب ، تمهیداتی می چیند تا وقفه ای در پیمودن راه ایجاد شود وزمانی که کار کاروان شهدا به اتمام رسید و آب ها از آسیا افتاد، نقشه ی خود را عملی سازد. برای  ایجاد وقفه، وایر برق وانت را کش می رود که وانمود کند ماشین خراب شده. برای اتلاف وقت، سفره ی چای قلیان پهن میکند . اما در پی درگیری هایی، محرم متوجه عمدی بودن خرابی وانت می شود و سویچ را کش می رود تا مانع رسیده مصیب به مقصود شود. بین آن دو برای گرفتن سویچ درگیری فیزیکی کمیکی رخ می دهد و سرانجام سویچ به دست مصیب می افتد. اوکه قصد دارد وانت را روشن کرده و بگریزد، محرم با شمشیرهر چهارلاستیک وانت را سوراخ می کند و کلا امکان هر نوع حرکت را از وانت می گیرد. در اثنای نا امیدی صدای اذانی می شنوند.معلوم می شود که در نزدیکی آنها یک امامزاده ی محقر و گمنام هست و کسی که اذان می دهد، متولی این امامزاده پیرمردی است که پسرش به جبهه رفته است. دوهمسفر، درتابوت را که باز می کنند، با وصیت نامه شهید مواجه می شوند به صرافت درمیابند که شهید فرزند همان کسی است که دارد اذان می خواند.پس بار وانت به مقصد اصلی خود یعنی پدرشهید و امامزاده گمنام بی رونق رسیده است. بنابراین تصمیم می گیرند تابوت را روی شانه خود حمل کرده به امامزاده ببرند.
نکته نهایی و اساسی که این اثر به تماشاگر ابلاغ می کند، اتفاقی است که درنهایت رخ می دهد، وان سفرناخودآگاه تابوت و رسیدن به سرمنزل مقصود به وسیله ی دو دزد است. اگر چه  این واقعه غیر متعارف وساختگی به نظر می رسد اما انتخاب خاص نویسنده و کارگردان بوده و مطمئنا به اقتضای باورخود آنهاست که آن اتفاق را خارج از اراده بشر تلقی و معنی کرده اند که به داستان رنگ باورهای مافوق طبیعی و تبلیغی وسنتی و دینی داده است.به عبارت روشن تراثر از سنت ها پاسداری مطلوب می کند. فارق ازاین تمهیدات ، نویسنده و کارگردان ایضا اخلاق رایجی که متاسفانه، شهدا را وسیله و ابزارسوء استفاده ی  سیاسی و ارتزاق وشغل و مقام ومرتبت اجتماعی قرار داده اند به نقد وهجو کشیده است. علاوه بر این ها، موضوعی که دستمایه متن نمایش کرده اند ، اساسا نیاز انسانی را نشانه گرفته است. قهرمانان این داستان، که نمونه ای از خروار درجامعه اند، امکان به نتیجه رسیدن آن نیازها را از راه راست مسدود می بینند و ناچار به عملی دست می یازند که نتیجه ای جز زیر پا گذاشتن اخلاق و باور های مذهبی خود ندارد.

 

 


نگاهی که نویسنده به این تم کرده در نوع خود درمیدان نمایشنامه نویسی ی حوزه جنگ و مقاومت، موضوعی ابتکاری و طرفه است.
بیان این اثر هنری عین زندگی است. ساده است. تشریفاتی و مقید به انواع اشکالی نمایشی پیچیده نیست.  شیوه ی اجرای این نمایش طبیعت گرایانه (ناتورالیستی) است. طراح صحنه و فضای نمایش که خود فتحی آن را سامان داده ، از عناصر واقعی و طبیعی بهره برده است. او یک وانت واقعی را به صحنه کوچک تماشاخانه ی ماه آورده این وانت، که دزدان با آن خیلی کار دارند را می توان مانند یک شتر، "  نفر" به حساب آورد، زیرا با این وانت کارهای زیادی صورت می گیرد که برای خود یک نقش اساسی محسوب می شود. این وانت آنقدربه بازی گرفته می شود که شاید بتوان گفت این نمایش سه شخصیت دارد. محرم،مصیب و وانت. زمین صحنه را خاک واقعی دارای سنگ ریزه های طبیعی پوشانده و علف های خشک و همه وهمه عین همان چیزی است که درطبیعت یک بیابان می توان دید.
ازلهجه ی جنوبی  قهرمانان داستان، برمی آید که داستان به خطه ی جنوب کشورمربوط است اما مضمون چنین اتفاقی می تواند در هر جای کشوراتفاق بیفتد.  بازی ها به نهایت واقع گرایانه و باور پذیرند. دوبازیگر در خلق لحظات شیرین و تلخ این ماجرا چه مطابق با متن و چه فی البداهه وخلق الصاعه ،مانند بازی با موبایل ، و پنجره ی وانت و ماراتونی از  درگیری فیزیکی برای گرفتن موبایل و سویچ وانت ازیکدیگر و... انجام می دهند که در جای خود بازی های شیرین و دیدنی مفرح و غم انگیز موفقی را  رقم می زنند وتماشاگر را به دنبال خود می کشند.
دراین میان نمی توان از صدای رسا و باریتون سعید دولتی و مهارت او در خواندن آوازدشتی در د ستگاه شور که زخمی به دل تماشاگر می زند نگفت.

هژیرآزاد