حسین محب اهری

چهل روزاز مرگ نابهنگام و ضایعه بار دوست و همکارصنفی و هنری و دوستداران حسین محب اهری گذشت ودل وهمگی این عزیزان  در مراسم دفن و روز سوم و هفتمش به درد نشست.اکنون درآستانه تصادف روز چهلم این عزیز. پیشنهادم دفتری است برای درج خاطرات دوستان و همکارانش در این دفتر و درروابط عمومی  خانه تئاتربه صورت باز بماند . هر کس که از او خاطره ای تلخ و شیرین داشت آن درفتربه خط شخص خود بنویسد.

از خودم شروع می کنم:

سال 1353 نمایشی را به کارگردانی (ع- ر) تمرین می کردیم.  کارگردان در خلال یکی از تمرین ها به ما گفت شما سوبلس ندارید و بازیگران بسته ای هستید. کلمه سوبلس برای ما سنگین قابل فهم نبود. تلاش او برای فهماندن این کلمه و مترادفش همچون  نرمش ، رهایی از ترمز و قید و بند و از این قبیل فهم این واژه را برای ما سخت تر می کرد.او می گفت مترادفی مانند " نرمش" بازیگر هم مفهوم سوبلس را افاده نمی کند. آنروز بحث بالا گرفت. فکر اینکه او دارد فضل فروشی می کند هم در بعضی از ما وجود داشت.  سرآخر کارگردان به این نتیجه رسید که نمی تواند کلمه سوبلس یا نرمش بازیگررا به طورشفاهی به ما بفهماند . پس تصمیم گرفت به طور عملی مفهوم این واژه را به ما نشان دهد.

درتمرین روز بعد جوانی را باخود آورد که هم سن و سال خودما، اما دانشجوی هنرهای زیبا و همشاگردی کارگردانمان بود.اورا حسین محب اهری معرفی کرد. به او گفت حسین سگ شو... و حسین شروع کرد چهاردست و پا راه رفتن و مانند سگ پارس کردن. وبعد گفت حسین شمپانزه شو و او ادای شمپانزه را درآورد. ژست و ادای چندین حیوان را به خواست کارگردان ما در آورد. کارگردان روکرد به ما و گفت حالا معنی سوبلس بازیگر را فهمیدید. بازیگر باید ترمزهایی را که مانع بدنش می شود رها کند . و هر موجودی را که کارگردان گفت از واقعیت و رویا و تخیل و هرچیزی کمک بگیرد و بسازد و به عمل درآورد. به آقای حسین محب اهری کرد  می گویند بازیگر با سوبلس .

خدایش بیامرزد. بعداز آن ملاقات حسین را در نمایش های صحنه ای دانشجویی می دیدم . بعد از انقلاب ، فعالیتش در تلویزیون متمرکز شد؛ شاید اگر اشتباه نکنم  (محله ی برو بیا) شروع کارش در تلویزیون بود. به عبارتی تلویزیون او را از صحنه  قاپید. دیگرکمتر او را در صحنه تئاتر می دیدم؛ او یکی از پرکارترین بازیگران عرصه ی تلویزیون شد و در نمایش های کودک و نوجوان . کمدی، درام ، تراژدی، ملو درام، تاریخی مذهبی دیده می شد. بی شک یکی از امتیازاتی که حسین را به بازیگری همه فن حریف و مقبول کارگردان های تلویزیون کرده بود همان سوبلسی بود که کارگردان ما به آن اشاره داشت.

 نمی دانم چطور شد که در چند سال اخیر، حضور او در تلویزیون کمرنگ شد. شاید برای حضور چهره های نو و سوژه های جدید. ولی آغوش صحنه ی تئاتر برای پذیرفتن او همچنان باز بود. آنقدر فعال بود که به نظر می رسید برایش فرقی نمی کند چه نمایشی با چه کارگردانی در چه ژانری  کار کند، زیرا برای همه آنها به قدر کافی آبدیده و تناورشده بود. دربازیگری صحنه تئاترهمچنان خستگی ناپذیر ادامه می داد و گاهی هم در تلویزیون و سینما او را در نقش های فرعی می دیدیم.

محب اهری از بازیگری در صحنه و جلوی دوربین جان می گرفت. می گفت من به بازی زنده ام. موقعی که بازی می کنم همه درد های خودم و  روزگارم را فراموش می کنم . ومن زمانی به صحت این گفتارش یقین کردم که این اقبال را یافتم که در کنار و رودر رویش  درنمایش "رام کردن زن سرکش" به کارگردانی "مریم کاظمی"  بازی کنم . به چشم دیدم که  کوچکترین اثری ازدرد جانکاه عارضه ای که سال ها او راذره ذره رنج  می داد و ذوب می کرد در اندام و  چهره اش پدیدار نبود.   بعد از این نمایش بود که پی بردم حسین علاوه بر سوبلس از مهارت دیگری نیز برخوردار است که درکمتر بازیگری وجود دارد و آن عنصر ارتباط و گرفتن نبض تماشاگر بود، فراموش نکردن تماشاگر و انرژی گرفتن از او و دادن انرژی به او از شگرد های محب اهری بود که من در این نمایش و نمایش خسیس به آن پی بردم .

در نمایش خسیس مریم کاظمی به عنوان کارگردان و تنظیم کننده نمایش  به من رل قاضی آنسلم را پیشنهاد کرد ومن رل هارپاگون را از او خواستم ولی کاظمی هارپاگون را در کنار بقیه بازیگرانش به قامت حسین دیده و دوخته بود. بعد از دیدن سه باره ی نمایش تازه فهمیدم که کاظمی چه می خواسته و من  شاید نمی توانستم آن بازی را که حسین در خسیس کرد بکنم. یا دست کم به مدت زیادی تمرین نیاز داشتم اما نقش هارپاگون برای حسین مانند همه کارهایش هلوا شکری نرم و راحت الحلقوم بود. امید که خدایش بیامرزد و راهش ادامه یابد.

به هر حال فقدان او را به همه بازیگران و کارگردانان عرصه ی تئاتر تلویزیون و سینما تسلیت می گویم.

کاظم هژیرآزاد